تبليغاتX
سفیر - این دنیا نبود که ما انتظارشو داشتیم...

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

این دنیا نبود که ما انتظارشو داشتیم...

 

 

شبی مست می گذشتم از در ویرانه ای

 

بر سیاهی چشمم خیره شد برق خانه ای

 

نرم نرمک پیش رفتم تا کنار پنجره تا دیدم صحنه ویرانه ای

 

مردکی کور و فلج اندر گئشه ای

 

مادری مات و مبهوت همچون پروانه ای

 

پسرک میزند از سوز و سرما دندان بر لب

 

دخترک مشغول عیش و خویش با بیگانه ای

 

.....از آن پس سوگند خوردم تا که مست نروم سوی خانه ای

 

....تا نبینم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ای

نوشته شده توسط آصف خسروی در 11:32 |  لینک ثابت   •