سفیر
شعر
سه شنبه بیستم آذر 1386
شب ...عالم تنهایی من
ای دوست مرا به خاطرآور
شب سرشار از تماشاست... شب سرشار از سکوت
شب موسم شنیدن حرفهای ناگفته و آواهای ناشفته هست...
شب است و موسیقی بلند سکوت...
شب است و خودمان رویا از دشت ابری خیال...
شب است و تکلم ستاره ها در کرانه ی بی واژه ها ی آسمان با من
بیا دست در دست واژه ها با گلگشت در باغ شب برویم..
بیا تا چشمهای تماشا وسعت مشک شب را ببوییم..
بیا تا گام بر ابتلای جاده ی شب بگزاریم
و تا سپیده دمان قدم بزنیم تا...
نوشته شده توسط آصف خسروی
در 15:21 | لینک ثابت
•

