دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
سهم من
سهم من از تو...
در كدامين آيينه مي توان تورو جستجو كرد
در كدامين چشمه زلال تو رو ميتوان ديد
در كدامين راه نرفته مي توان تو رو پيمود
سهم من از تو چيست؟
گلداني خالي پنجره
دانه ي برفي كه هرگز به زمين نميرسد
آفتابي كه هرگز گرمايش را نمي توان احساس كرد
يا راهي كه به نا كجا آباد ختم ميشود
سهم من دويدن به سوي تو،
و هرگز نرسيدن به توست.
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386
براي تو
برای تو....
زیر باران واژه ها می ایستم و ناگهان چتر رنگارنگم را
میبندم.حرفهای تو مرا آبی میکند.قد میکشم و آسمانها را
پشت سر گذارم.نفسهای خدا را دانه دانه میشمارم و شاعر
می شوم.....
با ستاره ای که هزار سال عاشق بوده به زمین بر میگردم.
دریا را به آسمان می آمیزم و کمی در باغچه می ریزم تا گلها
همه رنگ بوی تو رو گیرند.
چه خوب است با تو حرف زدن و سطهای نا نوشته زندگی
را خواندن...
چه خوب است با تو به ابرها و دره های مه آلود سفر کردن و
مرطوب شدن..
دلم می خواهد آنقدر شاداب بمونم که روی انگشت هایم گل
سرخی بروید.
دلم میخواهد وقتی از پرواز بگویم هیچ پرنده ای زخمی نباشد
و روزی که شعر صبح را در دفتر مشق کودکان می نویسم،
چشمها بيدار باشند.
چه خوب است ازتو گفتن و با تو عاشق شدن و از پيچ
جاده ها گزاشتن.
دلم ميخواهد روي برگهاي درختان يادگاري بنويسم و به همه
بگويم آن چنان تورو دوست دارم كه مجنون ، ليلي را
و فرهاد، شيرين را..
چه خوب است كه خاطرات ديرين را با دستهاي تو ورق زدن
و در ميان كوير فراموشي گل گفتن و گل شنيدن.
دلم ميخواهد نفسهاي تو رو دانه دانه بشمارم و آخرين
سروده هايم را برايت بخوانم....
...
...
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
حتی خدا را در قالب عقل خویش می ریزیم ،
او ناچار است آنچنان کند که ما می فهمیم ، آنچنان باشد که ما می
پسندیم ،
عاقلانه چیست ؟
عاقلانه چیزی ست که هر کس به اقتضای سرشت خویش انتخاب
میکند
وچه بی عقلی ِ فاحشی ست که همه ی سرشت ها را همانند
بپنداریم !
سوال ؟ـ براستی خداوند در اوج حالات عرفانی شما ، با چه تصویری
در دل و روح شما متجلی می شود؟
