سفیر
شعر
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386
هميشه فاصله اي هست...
اشک
چون به یاد تو می افتم دیده ام از اشک تر میشه
شادی از من میگریزه گریه هم بی اثر میشه
وقتی این شعر رو میخونم همش تو در برابرمی
میدونم تو هم میدونی که امید آخرمی
وقتي چلچله ها مي يان از سفرهاي دورادور
از تو ميپرسم چو هر يك ميكنند ت با من عبور
چون زتو هيچ خبري نيست ساز من بي آهنگ ميشه
مينويسم كه بداني دلم برايت تنگ ميشه
با چنين تنهايي و درد شب ميشه دنياي خورشيد
با خودم ميگم كه اي كاش
چشمونم تورو نميديد...
نوشته شده توسط آصف خسروی
در 17:32 | لینک ثابت
•

