سفیر
شعر
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
شعر تنهايي
شعر تنهایی
سکوت کوچه های تار جانم، گريه مي خواهد
تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد
بيا اي ابر باران زا، ميان شعر هاي من
كه بغض آشناي آسمانم گريه مي خواهد
بهاري كن مرا جانا، كه من پايبند پايبندم
و آهنگ غزل هاي جوانم گريه مي خواهد
چنان دق كرده احساسم ميان شعر تنهايي
كه حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد
نوشته شده توسط آصف خسروی
در 13:13 | لینک ثابت
•

