تبليغاتX
سفیر

دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

بازگشتم چون دوري از برادرها و خواهرام سخته

سلام به همه ی شما

این گریه خوشحاله منه ، كه اينقدر دوستان خوبي دارم كه حتي

يه شب هم طاقت دوريتون را نتوستم تحمل كنم.

كاري برام الان پيدا شده كه بايد ۳ ماه در اونجا باشم. از دعاهاي همتون

 تشكر ميكنم كه با احساس قشنگتون منو شرمنده محبت خودتون كرديد.

قول ميدم حتي در سخت ترين شرايط زندگي ام حرف از جدايي نزنم.

همه ي شما رو دوست دارم.

من قول ميدم ۵ شنبه هر هفته به قصر زيباي شما بيام.

 اين گلها تقديم به همه ي دوستان عزيزم

اميدوارم دلهايتون مثل گل زيبا باقي بمونه و عمر گل نمونه.

اينجا خانواده من هستن ، و نديدن هر يك از شما برام يعني زنده نبودن خودم.

 

 

 

 

نوشته شده توسط آصف خسروی در 15:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386

وداع میکنم با شما ، منو فراموش نكينيد دوستانم

                

دوستان عزيزم ميخوام چند صباحي از پيش شما برم ميگن وبلاگ

نويسها زود دوستان خودشونو فراموش ميكنن ، شما نباشيد دوستانم

                  
                            ......
 
                          پنداشتن عشق
 
 
 
پنداشتی آتش عشقی که در دلم افروختی به نسیمی خاموش می شود،

پنداشتی خرمن هستی ام را به باد فنا داده ام که به جرقه ای خاکسترش کنی،

و یا پنداشتی  که من عروسک بچگی های تو ام که فقط تو عاشقش باشی،

تو دستان آزمند مرا ندیدی  که ملتمسانه به سوی تو درازش بود

تو ندانستی که دستان سرد من جویای تپشهای قلب تو بود

تو ندانستی که اشک من در پی سودای سیر چشمان زیبای تو بود

و یا ندیدی که عشق من نه هوس که تجلی رویای وفای بی ریای تو بود

 تو بنیادم را به غم،گفتارم را به غم و نفسهایم را به آه آمیختی،

من تو را به سر نوشت،نامت را به یاد و

                 خاطره ات را به باد می سپارم...

 

                                                    دعايم كنيد تا زودتر به پيش شما برگردم

نوشته شده توسط آصف خسروی در 14:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386

درد جامعه

شبی مست می گذشتم از در ویرانه ای

بر سیاهی چشم خیره برق  خانه ای

نرم نرمک پیش رفتم تا کنار پنجره تا که دیدم صحنه ویرا نه ای

مردکی کور و فلج اندر گوشه ای

مادری مات و مبهوت همچون پروانه ای

پسرک می زند از سوز سرما دندان بر لب

دخترک مشقول عیش خویش با بیگانه ای

از ان پس سوگند خوردم تا که مست نروم سوی خانه ای

تا ببینم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ای...

 

                                                               از کارو

نوشته شده توسط آصف خسروی در 15:25 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386

بازگشت به عقب

روی پله های مرمری می ایستد                                              

صدای موسیقی فرشته ای ،

به گوش می رسد

او می خواهد به عقب باز گردد

و همه را از نو بسازد.............

شما دوست دارید به عقب باز گردید و چیزهایی را از نو بسازید؟

نوشته شده توسط آصف خسروی در 15:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386

صادقانه جواب بدیدی ممنونم

شما کدام را ترجیح میدید؟

۱ـ اینکه یه ماهی بزرگ توی یه حوض باشید؟

۲ـیا یه ماهی معمولی تو دریای بزرگ؟

نوشته شده توسط آصف خسروی در 14:38 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386

دعا

خدایا

خدایا...ذهن من

چون قایقی  طوفان زدهدر تلاتم است

آیا این قایق را به آرامش می رسانی

تا من خواست تو رو دریابم

خدایا

با انجام خواست توست که آدمی به آرامش

و بالاترین نیکی ها دست می یابد

خدایا...

                 .........

خوب از تمامی دوستانی که تولد ۱ سالگی منو تبریک گفتند ممونم.

در مورد وبلاگی که ساختم شاید سواالهایی زیادی برای شما پیش

بیاد از شما میخوام که فقط در همون وبلاگ نظر بدید و سووال کنید.

من در روزهای ۵ شنبه هر هفته در هر دو وبلاگ آپ میشم.

 

www.shafa-dahande.blogfa.com

موهبت الهی(آصف).

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آصف خسروی در 14:27 |  لینک ثابت   •