تبليغاتX
سفیر

پنجشنبه هفدهم اسفند 1385

حرف دل

خیلی دوست داشتم برای یک بار هم شده حرف دلم را بزنم

حرف دلم را بگویم که تا چه اندازه دوستت دارم و برایت میمیرم

ولی هر بار که می خواستم بگویم،قلب کوچک من به من می گفت:

 صبر کن تا او چه می گوید

من صد ها بار صبر کردم تا ببینم او چیزی از عشق به زبان می آورد یا نه؟

گفتم ای قلب: بزار خودم بگویم تا آسوده خاطر شوم.

قلب گفت:ای عاشق می دونی سخترین حرف برای یک عاشق چیه؟!

سخترین حرف یک عاشق،گفتن نه از طرف معشوقه ی

اینبار به قلب گفتم: بیا قلب کمکم کن تا بتوانم حرف دلم را بزنم و او گفت: باشه

به معشوقه رسیدم و گفتم:تو را برای اولین بار که صحبت کردم و دیدم؛قلبم تکون

خورد و از خود بی خود شدم و دوستت دارم و این قلب کوچک من دیگه طاقت نداره

که با خودم صحبت کنم او هم تو را در خود جای داد.حالا بگو میتونم  به درون قلبت

پای بزارم؛ معشوقه گفت:" نه".چون من خودم عاشقم ولی عشقم نمی داند که من

دوستش دارم به همین خاطر سرگردانم و نمی توانم با تم کنار تو همیشه باشم

من رفتم در صورتیکه قلبم می گفت:" هادی این دنیا، دنیای عاشقی نیست دنیای

عشق و زندگی است.برو و بگرد تا اون رئزاس خود را پیدا کنی و اینبار اگر

دیدی که اون همون عشق گمشده ات هست بی درنگ بهش دل ببند که او هم عاشق توست

نوشته شده توسط آصف خسروی در 18:53 |  لینک ثابت   •