تبليغاتX
سفیر

سه شنبه بیست و سوم آبان 1385

شب تنهایی

باز هم یک شب دیگه از راه رسیده...

یک شب دیگه هم صدایتو نشنیدم،صدای قشنگتو..

دیگه تحمل ندارم،تحمل نشنیدن صدای تو، آیا دوباره میشنوم؟

به اون شبهای تنهایی که به تو فکر میکنم،که با تو بودم،تو ای عشق

صدای بهاری تو،صدای قلب من بود،صدای یک عاشق؛

من هنوز با اون صدا می خوابم،هنوز باور ندارم که رفتی،عشق

کلمه مقدس زندگیم،

تو به شب تنهایی من باز می آیی، می تونم صدای تو را در قلبم

با نامت بخوابم؟!

شب تنهایی من ،شب صدای قلب تو بود، دیگه نمی آیی!

این بار دیگه قلب من میگه،هادی،قلب تو شکسته ،فراموش کن

که روزی عاشق بودی،تو روزی عاشق میشی؛قلب من داره به لرزش

در می آد،نمی دونم انگاری عاشق شدم این بار عاشق خدا شدم،

دیگه نمی زارم از من جدا بشه.....

اگر کسی در این دنیا درد عشق را بکشه و عشق خود را از دست

بده به عشق خدا نزدیکتر میشه.

نوشته شده توسط آصف خسروی در 9:3 |  لینک ثابت   •