سفیر
شعر
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
شب قبل از تولد امام زمان بود که خواب دیدم من و با کسی دیگه که اکنون حضور
ذهن ندارم در یک محوطه بزرگ که یک مسجد و پر از درخت موز ،با هم بازی
می کردیم بعد از لحظاتی دوستم به پیش یک درخت موز رفت و می خواست موز بچینه.
من هم اضافه شدم و همین کار را می خواستم انجام بدهم ولی هر چه سعی می کردیم نتیجه
نمی داد در همین لحظه شخص نورانی و بلند قامت به پیش ما اومد و به راحتی موز را برای
ما چید و من موز را از آن شخص نورانی گرفتم و در همین وقت بود مه از خوای بیدار شدم.
بله: اون شخص نورانی " آفایم ، امام زمان " بود
نوشته شده توسط آصف خسروی
در 15:12 | لینک ثابت
•

