تبليغاتX
سفیر

جمعه بیست و یکم مهر 1385

               خوابهای بهشتی(۲)

درهمون سالها بود که حوالی شب  من در اتاق نشسته بودم وایام تولد امام رضا ی من بود

کم به فکر خودم و بد بختیهام بودم که یهو به خواب رفتم در خواب امام رضا را دیدم که به

بالینم اومد و پیشم نشسته بود و گفت: هادی تو خوب میشی و چند وقت دیگر من منتظر تو

هستم تا پیشم بیای و بعد رفت و من هم از خواب بیدار شدم.

بله: امام رضا بود و من هم راه فرشته زندگیم(مادرم) بعد از چند ماه به مشهد رفتیم

نوشته شده توسط آصف خسروی در 14:24 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم مهر 1385

خوابهای بهشتی (1)

سال ۱۳۸۱ بود. در ایام شهادت حضرت فاطمه الزهرا .من پای

چپم گچ گرفته بود و در وسط اتاق خوابیده بودم   اون شب به ماددرم

گفتم  که بره به اون اتاق بخوابه تا بعد از چند روز بتونه راحت

به خواب برود. در خواب دیدم یکی داره دستگیره در را باز و بسته

میکنه. من در خواب بلند شدم (در ان موقع  که خواب میدم پای من

سالم بود) و خانواده ام را صدا زدم و گفتم :مامان _مهدی ، بچه ها

دزد اومده ولی انها در خواب به من گفتن گه هادی بخواب کسی نیست

من هم خوابیدم.دوباره دستگیره در باز و بسته میشد من در خواب

خودم را به خواب زدم.بار سوم در دیگه باز شد و در را باز کردم

یهو از پشت در تمام اتاق نورانی شدمن به نور خیره شدم در همین

لحظه نور سبزی در جلوی من ظاهر شد و بعد اون نور نزدیکتر شد

بله اون شخص نورانی ،بانوی اسلام فاطمه الزهرا بود دستش را جلو

اورد و گفت: که دستت را به من بده و من هم می خواستم همین کار

را انجام بدهم که در همین لحظه از خواب بیدار شدم.

آری"من خواب اولم حضرت فاطمه الزهرا را در هفته ی فاطمیه دیدم"

اگر در تعبیر ان تونستید به من کمک کنید ممنون میشم

نوشته شده توسط آصف خسروی در 11:3 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم مهر 1385

موهبت الهی

چند سالی می شد که خوابهای زیبا می دیدم خواب امامان ـخواب بهشت ـخواب اخرت و .

که در اینجا می خواهم برای شما بنویسم خواندن این مطالب عین واقعیت هست کسانی

که می خواهند بخوانند باید به خداایمان کامل داشته باشند و همین طور به من.

                                    به نام خدا 

موهبت الهی                        خوابهای بهشتی و واقعیت

من هادی (خسروی)  متولد ۲۰/۲/۱۳۶۰ از شهرستان محمود اباد از استان مازندران

هستم که دارای مدرک دیپلم ریاضی و ۲۵ سال دلرم.

مقدمه: من در سال ۱۳۷۸ در روز ۱۷ دی ماه بر اثر یک اتفاق در فوتبال پای چپم

دچار کشیدگی شده و زانوهایم دررفت به خاطر همین از سال ۱۳۷۸ تا۱۳۸۱ به

دکترهای زیادی رفتم  که در نهایت در ۷ مرداد ۱۳۸۱ پیش دکتر نیک رفتار (آمل)

عمل کردم و در ۲۸ مرداد ۱۳۸۲  میله را گرفتم گه در این چند سال  چه زجرهایی

که کشیدم در دفتر چه ی ای بنام (سرنوشت من) نوشته ام ولی این خدا و امامانش

بودند که  منو نجات دادند و اونها بودند که همیشه در خواب و واقعیت با من و کنار

من بودند که هیچ وقت از خدای خودم بدلیل مشکلات پای چپم از درگاه خداوند گله

نکردم فقط همیشه می گفتم:"  اینها همه امتحان خداوند است" .

که این خوابها و واقعیتها را برای شما تعریف می کنم امید که بتواند شما را کمک کند.

نوشته شده توسط آصف خسروی در 14:0 |  لینک ثابت   •