سفیر
شعر
شنبه بیست و یکم مرداد 1385
چرا انهایی که درد عشق را می کشند به هم نمی رسند؟
نوشته شده توسط آصف خسروی
در 16:50 | لینک ثابت
•
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385
دل
چه روزهای خوبی بود
آن روزها که من و تو دست در دست هم از چهار راه سادگی می گذشتیم
و به کوچه رویا می رفتیم. و من برگ سبز نوازش را به تو نشان دادم
اما دیشب من از خیال شلوغ خاطره ها گذشتم و به کوچه رویا پیچیدم،
افسوس برگ سبز نوازش دیگر زرد شده بود و جوی مهربانی از خنده هایت
خالی بود.سعی کردم با هر قطره ی اشکم خنده هایت را به جوی باز گردانم
اما کوچه رویایی ما چقدر غمگین بود.
امروز به نزد تو امده ام تا باز دست در دست هم به کوچه رویا برویم و
شعر همیشگی مون را با هم زمزمه کنیم:
دل تمنا می کند تا من سازم خانه ای
عاشقان کی خانه دارند،دل عجب دیوانه ای
نوشته شده توسط آصف خسروی
در 19:33 | لینک ثابت
•
