تبليغاتX
سفیر

شنبه سی و یکم تیر 1385

حبس ابد

تو را به دادگاهی خواهند کشید

شاید به حبس ابد محکوم شوی

جزئیات جنایت معلوم نیست

فقط اثر انگشت بر روی قلبی شکسته است...

نوشته شده توسط آصف خسروی در 16:44 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام تیر 1385

شب تنهایی

                       باز هم شب از راه رسیده

و من تمام روز را پلک بستم که دست در دست تو بگذارم

نه برای انکه از بند تنهایی رها شوم و یا تن به نیروی سخت دهم

که یا پیروز یا شکست خورده باشم.بلکه شاید زیر باران واژهای تلخ

خیس نشوم و در برهوت تاریکی و سکوت سرگردان نمانم. باور کن

تمام روز را پلک بستم که دست در دست تو بگذارم! نه برای رسیدن

به قله ای از شادی  و نه تماشای غرق شدن اندوه در مرداب اوهام

با این همه شک ندارم که می دونی تکیه گاه این درخت استوار

شانه های خورشیدی توست. چرا گاه چنین از من دور می شوی که گویی

ستاره ای شده ای در اسمان شب. و یا سرابی دست نیافتنی چرا؟.....

نوشته شده توسط آصف خسروی در 3:13 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385

 

انتظار در ززندگی برای یافتن شخص مورد علاقه تان را

چگونه ارزیابی می کنید؟

نوشته شده توسط آصف خسروی در 11:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385

بیا بریم

روی عکسا گرد و خاکه٬بیشتر دلا هلاکه

قحطی گلای پونه ست٬تقدیرا دست زمونه ست

عهد و پیمونا شکسته٬رشته ی گلا گسسته

تقویما رو ماه تیره٬زندونا پر اسیره

آدما یا همه مردن٬یا که مات و دل سپردن

عصر ما عصر فریبه٬عصر اسمای غریبه

عصر پژمردن گلدون٬چترای سیاه تو بارون

مرگ آواز قناری٬مرگ عکس یادگاری

تا دلت بخواد شکایت٬غصه ها تا بینهایت

دلای آدما تنگه٬غصه هم گاهی قشنگه

چشما خونه ی سواله٬مهربون شدن محاله

حک شده رو هر دیواری٬که چرا دوسم نداری

خونه هامون پر نرده٬پشت هر پنجره پرده

تا دلت بخواد مسافر٬تا بخوای عاشق و شاعر

شبا سرد و بی عروسک٬دلای شکسته از شک

زلفای خیلی پریشون٬خط زدن رو اسم مجنون

شهری که سرش شلوغه٬وعده هاش همه دروغه

چشمای خیره به جاده٬عشوه های نخریده

آسمونا پر دوده٬قلب عاشقا کبوده

گونه ی گلدونا زرده٬رفته و بر نمی گرده

آدما بی سرگذشتن٬آهوا بدون دشتن

دفترا بدون امضا٬ماهیا بدون دریا

تشنه ها هلاک آبن٬همه حرفا بی جوابن

نصف زندگی نگاهه٬بقیه همه گناهه

خدا رو انگار گذاشتن٬رو زمین و بر نداشتن

در و دیوارا سیاهه٬آدرسامون اشتباهه

شب و روزا پر عادت٬وقت که شد شاید عبادت

خدا مال غصه هاته٬وقتی غم داری خداته

روی آینه ها غباره٬شیشه ی پنجره تاره

بغضا بی صدا و کاله٬همه از فکر و خیاله

قلک خوبیا خالی٬مهربونیا خیالی

قفسا پر پرنده٬لبای بدون خنده

نه شنیدنی نه گوشی٬نه گلی نه گلفروشی

مرگ جشنای تولد٬مرگ اون دلی که گم شد

خستگی٬بی اعتمادی٬شک و تردید زیادی

امتحانای مکرر٬لونه های بی کبوتر

مشقامون بدون امضا٬اسممون همیشه رسوا

نمره های عشقمون تک٬بامامون بدون لک لک

همه غایبا تو دفتر٬مث بالای کبوتر

خونه ها بدون باغچه٬بدون حافظ و طاقچه

نه واسه عاشقی میلی٬نه کسی به فکر لیلی

دیگه پشت در بسته٬کسی بیدار ننشسته

نه کسی نه انتظاری٬نه صدای بیقراری

واسه عاشقی که دیره٬لااقل دلت نگیره

کاش تو قحطی شقایق٬باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تو دریا٬من و تو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن٬نمیگن اگه ببینن

انقدر میریم که ساحل٬از من و تو بشه غافل

قایقو با هم میرونیم٬میریم اونجاها می مونیم

جایی که نه آسمونش٬نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب و جوشش٬نه صدای گلفروشش

مث اینجا آهنی نیست٬خوبه اما گفتنی نیست

پس ببین یادت بمونه٬کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا٬وعده ی ما لب دریا

صبح پاشو بدون ساعت٬که فراموش بشه عادت

نره از یاد تو زیبا٬وعده ی ما لب دریا...

نوشته شده توسط آصف خسروی در 18:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385

اشکهای که دیده نمی شود؟

سوار تارم شدم، کنار برکه رسیدم ستاره ای در خواب طلایی، ماهیان افتاد،

رشته عطری گسست،اب سایه ی افسوس پر شد، موجی از غم را به لرزش

نی ها داد! غم را از لرزش نی ها چیدم به تارم امدم، به ایینه رسیدم، غم

از دستم در ایینه رها شد. خوای ایینه شکست از تارم فرود امدم  میان

برکه و ایینه گویا گریستم .اما چه سود ،تو که با من همسفر نبودی

تا اشکهایم را ببینی.

نوشته شده توسط آصف خسروی در 14:1 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385

سکوت

امروز می گریم، می خواهم جان سکوت را لب برستانم.اره دیگر بس است.

می خواهم ناله های محزون دقایق عرفانی شبم گوش افلاک را کر کند...

باید در اعماق تیرگی قلب خون الوده ی زمان تراژادی مرکب یک عشق نا تمام

که همانطور دلشکسته ناتمام ماند را در گوش دیوارهای گلی قبرستان قلبم فریاد

کنم، با یک قطره اشک دل افسرده ی دیروز مونده.  اه بر من خرده مگیر غرق

پاییزم   دگر اب از سر گشته  اشکهایم  مرا در خود غرق کرده اند

باور کن خفه شده ام، باور کن...........

" تقدیم به تمامی مجنون دلانی که زیر این اسمون ابی سرگردانند؟"

نوشته شده توسط آصف خسروی در 13:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385

           در این دنیا                

هر که خوبی کرد ..............زجرش میدهند

هر که زشتی کرد...............اجرش میدهند

نوشته شده توسط آصف خسروی در 18:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385

دیدار

نمی دانم چه نیروی مجهولی و مر موزی است که مرا  از بروز

 احساسم باز می دارد؟ ای انکه مرا از همه چیز بریده ای و به خود

دوخته ای ،مدتی است که دیگر نگاهت ان نگاه اشیانه نیست،ولی

بی انکه بر زمین نرم وجودم جای پایی از خود بر جای نگذاشته

باشی ترکم کرده ای؟    اه که این تنها منم که خود به خود، همیشه

تو رو بر صفحه ی وجود رنگ و نقش داده ام بی انکه  تو دستی

بر ان کشیده باشی! در هزار رشته ی عشق ،مرا وا می دارد به

اینکه خشم فرو خورده ام را تحمل کنم و ابراز نکنم.وقتی دلم

گواهی می دهد به امدن تو، مرغ اشتیاقم بی صبرانه بال می زند

و می خواهم سرا پا چشم شوم تا تو را ببینم، ببینم که بجای خشم،

نگاهت به مهر نشسته و به رویم می خندد،

اه خداوند ایا بار دیگر من او را خواهم دید!....

من دیگر هیچ اعتمادی به هیچ سلامی نخواهم داشت؟

 

نوشته شده توسط آصف خسروی در 13:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم تیر 1385

تقدیم به مادرم

 با قلبی مملو از عشق و دیدگانی پر از محبت و مهر

قبله ی تمام امالم، روشنی چشمانم، عطر تمامی لحظات

حیاتم، او که وجود چون گلش به زندگیم امید؛ نشاط،

روشنایی و لطافت می بخشد

نوشته شده توسط آصف خسروی در 13:25 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم تیر 1385

 

اگه قرار باشه یه زمانی به خودتون در زندگی

کات بدین چه موقع است؟

نوشته شده توسط آصف خسروی در 12:53 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم تیر 1385

مرا عمری  به  دنبالت   کشاندی                            سرانجامم   به   خاکستر   نشاندی

ربودی دفتر دل را صد  افسوس                            که سطری هم ازاین دفترنخواندی

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت                           پس از مرگم سرشکی هم فشاندی

گذشت  از من  ولی آخر نگفتی                             که بعد از من به امید  که  ماندی؟

نوشته شده توسط آصف خسروی در 18:29 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385

عجب معلم تلخی است تجربه اول امتحان می گیرد سپس می آموزد.
نوشته شده توسط آصف خسروی در 19:55 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385

 

علم بهتر است یا ثروت؟

نوشته شده توسط آصف خسروی در 13:52 |  لینک ثابت   •