چهارشنبه چهاردهم تیر 1385
نامه ای به یک دوست
تت نداده ام و
دلم می خواهد شعرهایم در ایینه ها،جنگلها و در باغستانهای بزرگ تکثیر شود
دلم می خواهد کلماتم گل سرخی بروید که تا ماه قد بکشد.
اگر بخواهی می توانی صدای قلبم را در شعرهایم ،در کاشی های ابی و در شاخه
های بی برگ بشنوی. من سالها همنشین حرف و صوت و کلمه بوده ام تا
بگویم هیچ کجای جهان زیباتر از چشمان تو نیست.اگر چه هیچگاه شاخه گلی به
دس در خیابان سبز زندگی در شادوش تو قدم نزده ام، تمام گلها را به
شباهتی که به عطر تو دارند ستوده ام.من هرگز رود خانه ای را که عاشقانه
به طرف تو می اید گل الود نکرده ام و پرند گانی که در گیسوان تو لانه دارند
نادیده نگرفته ام.دلم می خواهد نفسهایم انقدر ادامه پیدا کنند که دست فرشته ها
را در دست بگیرم و با انها به خانه تو بیایم.انگاه از تو بخواهم که نام مرا از
صفحه اخر دفتر چه خاطراتت پاک نکنی.
گاهی حرفهایم میان در هم الفبا گم می شود و هر چه کنار پنجره منتظر می مانم
شعری قدم به اطا قم نمی گذارد. نمی دانم بهشت کی و از کجا شروع شده است،
ولی حتم دارم تو اخرین ایستگاه بهشتی و چشم هر کس به تو بیفتد، بیشه کودکی
های ماه می شود هر چند قلبم برای اقامت تو خیلی گوچک است.
ولی پیوسته مهمان من باش
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385
حقیقت واقعی عشق
ادمیان نخستین،دارای چهار دست بودند و چهار پا و سری داشتند با دو صورت و چهار گوش.
در حرکت،سرعت بسیار و در تن ،نیروی فراوان داشتند؛ چنان تند رفتار و چابک بودند که در
صدد بر امدند به اسمانها بر ایند و به خدا یان حمله برند.در شورای اسمان از وحشت ادمیان
چهار پا،غوغا افتاد.خدایان درمانده بودند که انان را بجای بگزارند و یا ساعقه ای بفرستند
و همه را نابود بسازند!اما از نابودی ادمیان زیانی بزرگ به انان می رسید،چو دیگر پرستنده
و قربانی دهند ه ای نمی داشتند.عاقبت زءوس،خدای خدایان را فکری بخاطر رسید که
دیگران نیز پسندیدند،زءوس بر ان شد که ادمیان را به دو نیم کند؛تا هم از قدر تمندی انها
بکاهد و هم پرستندگان خود را دو چندان کند،
فرمان داد و چنین شد : و انان را چنان پراکند که بزودی هر نیمه،نیمه ی دیکر خود را گم کرد
و از ان زمان است که عشق بوجود امد،
و چیزی که ما انرا عشق می نامیم، ارزوی ادمی ست که نیمه ی اصلی خود را که او را
کامل می کند، بازیابد.
چهارشنبه چهاردهم تیر 1385
بازگشت به عقب go beak
صدای موسیقی فرشته ای ،
به گوش می رسد
او می خواهد به عقب باز گردد
و همه را از نو بسازد.............
شما دوست دارید به عقب باز گردید و چیزهایی را از نو بسازید؟
سه شنبه سیزدهم تیر 1385
ببین چگونه معجزه نفس هایت مرا می شکفت
من محجوبانه به تو فکر می کنم و می بالم و شب هنگام
چون شعله ای از یک هوس می میرم
سه شنبه سیزدهم تیر 1385
تا انتهای قلبم.......
ولی چشمانم به اشک نشسته
و دستانم از اندوه جدایی می گویند
که چه کرده ای با روح اشفته ام
اما
ادامه ات می دهم همچنان
همچون احتیاج ماهی به اب
پرنده به اسمان ابی
و..من به...قلب تو
ادامه ات می دهم
ادامه ات می دهم
ادامه ات می دهم همچنان
و در انتهای این ترانه پیدات می کنم.
سه شنبه سیزدهم تیر 1385
بنام انکه دوستی را مروارید عشق قرار داد.
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
صدا
با برگهای بهاری گره خورده است
برگها
سبز ترین شعر زمانه را زمزمه می کند
و صدای تو
در قاب روزگار جاودانه می ماند.
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
مادر
مهر و امید و نوایی شیرین و دلنشین ؛ که از ژرفای دل بر می اید مادر همه چیز است ارام
ُدلهای ماست.،هنگامی که رنج می کشیم، امید می بخشد هنگامی که احساس بد بختی می کنیم،
نیرو می بخشد.ان گاه که ناتوانیم او سر چشمه مهر،بخشندگی،همدردی است.کسی که مادر
خویش را از دست داده،روحی پاک را که پیوسته پشتیبان او بوده و او را بر کت می بخشید،
از دست داده است.در طبیت همه چیز از مادر سخن می گوید.خورشید مادر زمین است و بدان
گرما می بخشد.شبانگاهان خورشید،تا زمین را با لالایی دریا و نغمه پرندگان و جویباران به
خواب نسپارد،از جهان رخت بر نمی بندد.در زمین مادر درختان و گلهاست،شیرشان می دهد
و از انها پرستاری می کنند.درختان و گلها مادران میوه ها و تخم های خود هستند و مادر،
که الگوی قالب همه هستی است.روح ابدی است که سر شار از زیبایی و مهر است.
مادر دوست دارم.
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
یکی داره به پرنده های خوشگل غذا میده
دومی داره به درد دل عاشق خوشگل ما گوش میده
سومی همونی که من خیلی خیلی دوستش دارم و الان داره اینو می خونه.
اگه یک روزی چشمات پراشک شد و دنباله یه شونه گشتی که گریه کنی
صدام کن.
بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ولی قول میدم که پا به پات کریه کنم.
یکشنبه یازدهم تیر 1385
چراانهایی که درپشت میز شعار
می دهند در عمل هیچ کاری نمی کنند.
یکشنبه یازدهم تیر 1385
در زندکی به انچه می خواهی می رسی
به شرط انکه دیگران را در تحقق اهدافشان
یاری کنی
پنجشنبه هشتم تیر 1385
خدایا ساده زیستن را به من بیاموز که خواهم مردن
را خودم یاد می گیرم؟
پنجشنبه هشتم تیر 1385
معاوضه barter
زندگی،عشق را ارزانی می دهد.
امواج ابی وقتی به صخره ها می خورد.
به سفیدی می گراید.
همه چیز زیبا و با شکوه است.
life give
love liness
to sell
blue wavess
whitendon
a cliff
all beau tiful
and splendid
thingz

