شنبه بیستم خرداد 1385
تنهایی خودم
من پرنده کوچکی هستم در این خانه که کسی صدایم را نمی شنود، بال بال زدنم را نمی بیند و
بغضخفته ام را احساس نمی کند.پرنده ای که اوازش شنیده نشود پرنده نیست،زخم است
همیشه در خلوت خودم برای تنهایی ام نقاشی می کشم،برای تنها پسری که مدتها همه او را به
فراموشی سپردندوسالهس می گذرد دیگر اسمی ار هادی در بین خانواده و شهرومحله و دوستان
نیست.مدتها که دیگه خودم را فراموش کردم در این بین تنها خودم مقصر نبودم بلکه این روزگار بود
که من دچار این وضع شوم ته اینکه با تو اشنا شدم و تو شدی امید دوباره زندگیم. از اینکه به صحبتهای
من و پیغامهای من گوش میدی از شما متشکرم.
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385
عشق
حوردن.گاهی به هنگام تماشای غروب زیبا خود را کاملاُ تنها میا بیمو می اندیشیم.
این زیبایی اهمیت ندارد.چون کسی را ندارم تا در این زیبایی با او شریک شوم در چ
در چنین مواقعی باید سوال کنیم ؟ چند بار نثار کردن عشق مان را از ما خواسته اند ا
امتناع کرده ایم؟چند بار نزدیک شدن به کسی و گفتن ان که دوستش داریم تر سیده
ایم؟
از تنهایی حذر کنید به اندازه خطرناک ترین داروهای مواد مخدر خطرناک است اگر
غروب برای شما معنایی ندارد فروتن باشیدو به جستحوی عشق بر خیزید.بدانید
که همچون بقیه بر کت های روحانی هر چه بیش تر حاضر به بخششش باشید
بیش تر دریافت می کنید

